چرا بعضی آدمها عاشق رابطههای دست نیافتنی میشوند؟
بعضی افراد بارها و بارها جذب کسانی می شوند که از نظر عاطفی کاملاً در دسترس نیستند؛ حتی گاهی وقتی فردی واقعاً آنها را میخواهد، کشششان به وی کمتر میشود. این الگو همیشه به معنای «وابستگی» یا «ترس از تنهایی» نیست. گاهی شدت عشق، انتظار، ابهام و حتی رنج عاشقانه به بخشی از تجربهای تبدیل شده که به زندگی فرد معنا و هیجان میدهد.
- دکتر مصطفی نجمآبادی، دکترای تخصصی روانشناسی و رواندرمانگر با رویکرد درمان هیجانمدار (EFT) و اگزیستانسیال
در کار بالینی، بارها با افرادی مواجه شدهام که از نظر شغلی و اجتماعی زندگی نسبتاً موفقی دارند (پوزیشن خوب ، مدرک عالی ، درآمد مناسب) ، اما بخش عاطفی زندگیشان حول رابطهای میچرخد که در آن طرف مقابل کاملاً متعهد یا در دسترس (آدم دست نیافتنی ) نیست. مسئله در این موارد فقط «چطور فراموشش کنم؟» نیست؛ گاهی سؤال عمیقتر این است: اگر این عشق در زندگی ام نباشد، من با زندگی خودم چه میکنم؟
چرا ممکن است جذب فردی شویم که کاملاً در دسترس نیست؟
نظریه دلبستگی یکی از چارچوبهای مهم برای فهم روابط عاشقانه است. هازن و شیور در پژوهشی کلاسیک پیشنهاد کردند که عشق رمانتیک بزرگسالان را میتوان تا حدی (این تا حدی مهم است. گاهی در میان همکاران ما در ایران این کلمه تا حدی فراموش میشود.) از منظر فرایندهای دلبستگی فهمید؛ یعنی نیاز به نزدیکی، امنیت و پاسخگویی عاطفی که در روابط اولیه اهمیت دارد، در روابط عاشقانه نیز نقش پیدا میکند.
پژوهشهای بعدی میکولینسر و شیور نیز نشان دادهاند که تفاوتهای فردی در الگوهای دلبستگی با شیوه تنظیم هیجان ارتباط دارند.
اما این به آن معنا نیست که هرکس جذب فرد دور از دسترس میشود، حتماً «دلبستگی ناایمن» دارد. چنین نتیجهای سادهسازی بیش از حد است. برای فهم یک رابطه باید دید فرد در آن رابطه چه تجربهای پیدا میکند و این تجربه چه نیازی را پاسخ میدهد.
چرا ابهام و انتظار گاهی کشش را بیشتر میکنند؟
عشق فقط از صمیمیت ساخته نشده است. رابرت استرنبرگ عشق را ترکیبی از سه مؤلفه میدانست: صمیمیت، شور و اشتیاق، و تعهد. بنابراین ممکن است رابطهای شور و صمیمیت زیادی داشته باشد اما تعهد متقابل در آن ضعیف باشد. شدت احساس بهتنهایی تضمین نمیکند که رابطه از نظر ساختاری متقابل و پایدار است.
از سوی دیگر، پژوهشی از Whitchurch، Wilson و Gilbert نشان داد که در شرایط خاص، عدم اطمینان درباره علاقه فرد مقابل میتواند جذابیت رمانتیک را افزایش دهد. این یافته به معنی آن نیست که «هرچه فرد نامطمئنتر باشد، جذابتر است»؛ بلکه نشان میدهد ابهام میتواند در بعضی شرایط توجه و کشش را تشدید کند.
به همین دلیل، برای بعضی افراد ممکن است با ادم های دست نیافتنی چرخهای شکل بگیرد:
فاصله ، دلتنگی ، خیالپردازی ، امید نزدیکشدن ، ترس از دست دادن ، دوباره فاصله
در چنین چرخهای، خودِ انتظار هم میتواند بخشی از تجربه عاشقانه شود.

آیا ممکن است فرد بیشتر عاشق «عاشق بودن» باشد؟
این سؤال از نظر بالینی بسیار مهم است. گاهی فرد وقتی عاشق است، انرژی، خیال، انگیزه و احساس زندهبودن بیشتری تجربه میکند. وقتی رابطه از بین میرود، فقط یک انسان را از دست نمیدهد؛ گویی بخشی از هیجان و معنای زندگیاش نیز ناپدید میشود.
در اینجا بهتر است به جای پرسیدن فقطِ «چطور او را فراموش کنم؟»، سؤالهای دیگری هم مطرح شود:
- وقتی عاشق هستم چه کسی هستم؟
- عشق چه چیزی به زندگی من اضافه میکند؟
- وقتی کسی را ندارم که منتظرش باشم، چه احساسی پیدا میکنم؟
- آیا آرامش برای من واقعاً آرامش است یا گاهی آن را با بیهیجانی اشتباه میگیرم؟
این سؤالها به معنی بیماری دانستن عشق نیستند. عشق میتواند یکی از مهمترین منابع معنا، رشد و تجربه انسانی باشد. اما اگر تمام معنای زندگی به حضور یک معشوق وابسته شود، پایان رابطه میتواند خلأ بسیار بزرگی ایجاد کند.
آیا ممکن است رابطه عاشقانه بخشی از هویت ما شده باشد؟
نظریه «گسترش خود» یا Self-Expansion که با پژوهشهای آرتور و الین آرون شناخته میشود، پیشنهاد میکند که روابط نزدیک میتوانند یکی از راههای گسترش احساس فرد نسبت به خودش باشند. ما از طریق رابطه ممکن است با ویژگیها، تجربهها، دیدگاهها و منابع فرد دیگر آشنا شویم و بخشی از آنها را وارد تجربه خودمان کنیم.
به همین دلیل گاهی فقدان یک رابطه فقط فقدان یک نفر نیست. فرد ممکن است احساس کند نسخهای از خودش را که در آن رابطه تجربه میکرده نیز از دست داده است.
این نگاه برای فهم افرادی که بعد از جدایی احساس پوچی یا بیهدفی شدیدی دارند، میتواند مفید باشد.
یک الگوی بالینی که در کار با مراجعان دیدهام چیست؟
در یک مورد بالینی، با فردی مواجه بودم که سالها در روابط عاشقانهای قرار گرفته بود که طرف مقابل کاملاً در دسترس و متعهد نبود. در مقابل، تجربه رابطه با فردی که حضور و علاقه روشنتری داشت، خیلی زود برای او جذابیت خود را از دست داده بود.
نکته مهمتر این بود که پس از دور شدن معشوق، مسئله فقط دلتنگی نبود. زندگی روزمره نیز برای او رنگ و معنای خود را از دست میداد.
وقتی این الگو را دقیقتر نگاه میکنیم، یک سؤال مهم شکل میگیرد:
«شاید مسئله فقط «نمیتوانم او را رها کنم» نباشد؛ شاید هنوز نمیتوانم تجربه زندهبودن و معنا را بدون این عشق پیدا کنم.»
این یک تشخیص نیست و نمیتوان از روی چنین الگویی درباره علت زندگی یک فرد نتیجه قطعی گرفت. اما از نظر درمانی، سؤال بسیار مهمی ایجاد میکند: این رابطه دقیقاً چه کارکرد هیجانی و معنایی برای فرد دارد؟
آیا میتوان گفت فرد به عشق «معتاد» شده است؟
اصطلاح «اعتیاد به عشق» در ادبیات روانشناختی و فلسفی مطرح شده، اما یک تشخیص رسمی و پذیرفتهشده مانند اختلال مصرف مواد نیست. پژوهشگران درباره شباهت برخی تجربههای عشق شدید با فرایندهای اعتیادگونه بحث کردهاند، اما درباره تعریف، مرزها و جایگاه تشخیصی آن هنوز اختلاف نظر وجود دارد.
بنابراین بهتر است بهجای برچسب زدن، رفتار و تجربه واقعی فرد را بررسی کنیم:
آیا اشتغال ذهنی شدید وجود دارد؟ آیا زندگی روزمره مختل شده است؟ آیا فرد بارها وارد رابطههایی میشود که برایش آسیبزاست؟ آیا بدون رابطه احساس خلأ شدیدی میکند؟ و مهمتر از همه، رابطه چه چیزی را برای او تنظیم یا جبران میکند؟
در رواندرمانی باید روی چه چیزی کار کرد؟
هدف درمان لزوماً این نیست که فرد را مجبور کنیم یک شبه معشوقش را فراموش کند. در رویکرد درمان هیجانمدار، میتوان به تجربه هیجانی زیرِ رفتارها نزدیک شد: پشت انتظار چه احساسی وجود دارد؟ پشت چسبیدن چه نیازی است؟ پشت خشم یا ناامیدی چه ترسی پنهان شده؟ و فرد در عمق رابطه به دنبال چه چیزی است؟
گاهی نیاز اصلی انتخابشدن است؛ گاهی امنیت، تعلق، ارزشمندی، دیدهشدن یا تجربه صمیمیت.
در کنار آن، لازم است فرد بتواند منابع دیگری برای معنا، لذت، هویت و ارتباط بسازد؛ نه اینکه تمام ظرفیت زندگیاش فقط از رابطه عاشقانه تأمین شود.
اگر احساس میکنید یک رابطه یا الگوی تکرارشونده عاطفی بخش بزرگی از زندگی شما را گرفته و بهتنهایی نمیتوانید بفهمید چرا، میتوانید برای بررسی دقیقتر این الگو از طریق فرم رزرو جلسه یا راههای تماس سایت اقدام کنید.
آیا رابطه سالم باید بدون رنج و هیجان باشد؟
نه. رابطه سالم الزاماً رابطهای خنثی و بدون شور نیست. مسئله این است که شور و میل نباید برای زنده ماندن به ناامنی و بیتعهدی وابسته باشند.
میتوان رابطهای داشت که هم اشتیاق داشته باشد، هم صمیمیت و هم تعهد. مدل استرنبرگ دقیقاً به همین تفاوت میان مؤلفههای عشق اشاره میکند.
هدف درمان هم این نیست که عشق را به «رابطهای آرام و بیهیجان» تبدیل کنیم؛ هدف میتواند این باشد که فرد بتواند شدت و عمق عاطفی را تجربه کند، بدون اینکه برای احساس زنده بودن مجبور باشد دائماً در چرخه انتظار، ابهام و رنج قرار بگیرد.
سوالات متداول
چرا همیشه جذب آدمهای دور از دسترس ( دست نیافتنی ) میشوم؟
ممکن است عوامل مختلفی دخیل باشند؛ از تجربههای دلبستگی و تنظیم هیجان گرفته تا عادت به الگوهای خاص رابطه، باورهای فرد درباره عشق و حتی جذابیت ناشی از عدم قطعیت. برای هر فرد باید الگوی شخصی او بررسی شود.
چرا وقتی کسی واقعاً من را میخواهد، علاقهام کم میشود؟
گاهی دسترسپذیری، هیجان ناشی از تعقیب و انتظار را کاهش میدهد؛ اما این تنها توضیح ممکن نیست. ممکن است فرد واقعاً با آن شخص سازگاری نداشته باشد. مقایسه چند رابطه گذشته میتواند به روشن شدن الگو کمک کند.
آیا رنج کشیدن در عشق طبیعی است؟
رنج بخشی از بسیاری از تجربههای عاشقانه، بهخصوص جدایی و ناکامی، است. اما اگر رنج به شرط اصلی احساس زندهبودن تبدیل شود یا زندگی فرد بدون آن رابطه از حرکت بایستد، ارزش بررسی روانشناختی دارد.
آیا باید برای فراموش کردن یک فرد، فوراً وارد رابطه جدید شد؟
نه. جایگزین کردن یک رابطه با رابطه دیگر لزوماً الگوی قبلی را تغییر نمیدهد. گاهی ابتدا لازم است فرد بفهمد رابطه قبلی چه نیازهایی را برای او پاسخ میداده است.
آیا این الگو حتماً به دلبستگی ناایمن مربوط است؟
خیر. نظریه دلبستگی یکی از چارچوبهای مفید برای فهم روابط است، اما نمیتوان از یک رفتار واحد درباره سبک دلبستگی فرد نتیجه قطعی گرفت.
منابع علمی منتخب این مقاله کداماند؟
– Hazan, C., & Shaver, P. (1987). Romantic Love Conceptualized as an Attachment Process. Journal of Personality and Social Psychology.
– Sternberg, R. J. (1986). A Triangular Theory of Love. Psychological Review.
– Whitchurch, E. R., Wilson, T. D., & Gilbert, D. T. (2011). He loves me, he loves me not… Uncertainty can increase romantic attraction. Psychological Science.
– Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2019). Attachment orientations and emotion regulation. Current Opinion in Psychology.
– Aron, E. N., & Aron, A. (1996). Love and expansion of the self: The state of the model. Personal Relationships.
– Earp, B. D., et al. (2017). Addicted to love: What is love addiction and when should it be treated





