چرا این‌قدر به رضایت دیگران نیاز داریم؟ (تایید طلبی)

  1. خانه
  2. /
  3. روانشناسی فردی
  4. /
  5. چرا این‌قدر به رضایت دیگران نیاز داریم؟ (تایید طلبی)
تاییدطلبی مردم پسندی
بدون دیدگاه
دسته بندی: روانشناسی فردی

چرا این‌قدر به رضایت دیگران نیاز داریم؟

وقتی «تایید طلبی» به بهای خودمان تمام می‌شود

بعضی آدم‌ها فقط دوست ندارند دیگران را ناراحت کنند؛ احساس می‌کنند مسئول ناراحتی دیگران هستند. خیلی وقت ها این مساله را تایید طلبی میبینیم.  اگر همسر، رئیس، والد یا فرد مهم دیگری از آنها راضی نباشد، فقط احساس ناراحتی نمی‌کنند؛ ممکن است دچار گناه، شرم، اضطراب و ترس از «بد بودن» شوند. در این حالت، جلب رضایت دیگران می‌تواند به یک الگوی پایدار تبدیل شود: فرد خواسته‌های خودش را عقب می‌اندازد تا رابطه، آرامش یا تصویر «آدم خوب» بودن را حفظ کند.

من، دکتر مصطفی نجم‌آبادی، روانشناس و روان‌ درمانگر با رویکرد هیجان‌مدار (EFT) و اگزیستانسیال، در کار با مراجعان بارها دیده‌ام که پشت جمله‌هایی مثل «نمی‌توانم نه بگویم» یا «خیلی برایم مهم است طرف مقابلم از من ناراحت نشود»، گاهی مسئله‌ای عمیق‌تر از تأییدطلبی وجود دارد : فرد عمیقا احساس می‌کند مسئول حال دیگری است.

آیا مردم پسندی همیشه به معنی نیاز به تأیید دیگران (تایید طلبی) است؟

نه. این یکی از مهم‌ترین تمایزها در فهم این الگوست.
گاهی فرد می‌خواهد دیگران او را تحسین کنند:
««اگر همسرم از من راضی باشد، یعنی من آدم خوبی هستم.»»
اما در حالت دیگری، فرد بیشتر از تحسین، از ناراحت کردن دیگری می‌ترسد:
««اگر همسرم ناراحت شود، احساس می‌کنم به او آسیب زده‌ام.»»
در حالت دوم، مفهوم گناه بین‌فردی (Interpersonal Guilt) می‌تواند توضیح دقیق‌تری ارائه دهد.

در اینجا فرد ممکن است به‌طور افراطی احساس کند که مسئول احساسات، نیازها یا رنج افراد مهم زندگی‌اش است. یکی از شکل‌های مورد بحث در ادبیات روان‌پویشی، Omnipotent Responsibility Guilt یا «گناه ناشی از مسئولیت همه‌توان» است؛ یعنی فرد احساس می‌کند اگر نیازهای خودش را در اولویت قرار دهد و نیازهای دیگری را برآورده نکند، ممکن است به او آسیب بزند.

پس ممکن است فرد اصلاً تشنه تعریف و تمجید نباشد. شاید فقط می‌خواهد مطمئن شود هیچ‌کس به خاطر او ناراحت نشده است.

 

تاییدطلبی مردم پسندی

گناه بین‌فردی چگونه می‌تواند به مردم‌پسندی تبدیل شود؟

فرض کنید فردی از طرف رئیسش کاری دریافت می‌کند که واقعاً توان انجام آن را ندارد.
او می‌تواند بگوید:
««این کار در این زمان برای من ممکن نیست.»»
اما در ذهن او زنجیره دیگری فعال می‌شود:
««اگر نه بگویم، رئیس ناراحت می‌شود.»»
بعد:
««اگر ناراحت شود، من باعث ناراحتی او شده‌ام.»»
بعد:
««پس آدم همکاری نیستم.»
و شاید در سطح عمیق‌تر:
««آدم خوبی نیستم.»
در نهایت می‌گوید:
««حتماً انجامش می‌دهم.»
در کوتاه‌مدت چه اتفاقی می‌افتد؟ رئیس راضی می‌شود، تعارض ایجاد نمی‌شود و احساس گناه و اضطراب فرد پایین می‌آید.
همین کاهش اضطراب می‌تواند باعث شود مغز این رفتار را دوباره تکرار کند. بنابراین «بله گفتن» همیشه ناشی از این نیست که فرد واقعاً می‌خواهد کمک کند. گاهی بله گفتن راهی برای فرار از احساس گناه و ترس از ناراحت کردن دیگری است.

این الگو در کودکی چگونه شکل می‌گیرد؟

یک علت واحد برای این الگو وجود ندارد. دلبستگی، سبک والدگری، تجربه‌های خانوادگی، خلق‌وخو و فرهنگ می‌توانند در افراد مختلف نقش‌های متفاوتی داشته باشند.
یکی از مسیرها زمانی شکل می‌گیرد که کودک بیش از حد درگیر وضعیت هیجانی والدین شود.
مثلاً کودکی را تصور کنید که مرتب می‌بیند یکی از والدین ناراحت، مضطرب یا خسته است و به‌تدریج یاد می‌گیرد:
««من باید مراقب باشم او ناراحت نشود.»
اگر چنین تجربه‌ای بارها تکرار شود، ممکن است کودک به این نتیجه برسد که حال والد چیزی است که باید توسط او تنظیم شود.
در شکل شدیدتر، پدیده‌ای که در روان‌شناسی از آن با عنوان parentification یا «والدشدگی کودک» یاد می‌شود، ممکن است رخ دهد؛ یعنی کودک بخشی از مسئولیت‌هایی را که متناسب با نقش والد است، به عهده می‌گیرد.
البته هر کودکی که در خانواده‌ای پرتنش رشد کرده، الزاماً چنین الگویی پیدا نمی‌کند. آنچه مهم است، معنایی است که کودک از تجربه‌هایش می‌سازد.

آیا محبت زیاد والدین هم می‌تواند چنین الگویی ایجاد کند؟

بله، اما نه به این معنی که محبت باعث people-pleasing می‌شود.
گاهی کودک در خانواده‌ای رشد می‌کند که در آن «بچه خوب» بودن ارزش زیادی دارد. مثلاً:
««بچه خوب مادرش را ناراحت نمی‌کند.»»
یا:
««اگر پدرت چیزی گفت، نباید جوابش را بدهی.»
این پیام‌ها ممکن است بخشی از اجتماعی‌شدن طبیعی کودک باشند. کودک باید یاد بگیرد دیگران هم نیاز و احساس دارند و رفتار او بر دیگران اثر می‌گذارد. اما مسئله زمانی شروع می‌شود که کودک نتواند تفاوت میان این دو را یاد بگیرد:

«من مسئول رفتارم با تو هستم»
و
«من مسئول احساس تو هستم.»

اولی بخشی از مسئولیت‌پذیری سالم است؛ دومی می‌تواند به گناه بین‌فردی ناسازگار منجر شود.

فرهنگ و خانواده چه نقشی در این مسئله دارند؟

در فرهنگ‌های جمع‌گرا، حفظ رابطه، خانواده، احترام به بزرگ ‌ترها و توجه به آبرو معمولاً ارزش بیشتری دارد. این ارزش‌ها به خودی خود مشکل‌زا نیستند.
مشکل زمانی ایجاد می‌شود که پیام فرهنگی از:

««دیگران را در نظر بگیر»

به:

««اگر دیگری ناراحت شد، تو حق نداری انتخاب خودت را انجام دهی»

تبدیل شود.
برای مثال، فرد ممکن است در بزرگسالی به دلیل مخالفت با خانواده احساس کند «فرزند بدی» است؛ یا در محیط کار، مخالفت با رئیس را معادل بی‌احترامی بداند. در این شرایط، فرهنگ لزوماً علت مستقیم مشکل نیست؛ اما می‌تواند تعیین کند فرد نسبت به چه کسی و در چه موقعیت‌هایی احساس مسئولیت و گناه بیشتری کند.

چرا ممکن است همسر یا رئیس به «منبع تأیید» تبدیل شود؟

همه آدم‌ها به یک اندازه تحت تأثیر نظر دیگران نیستند. معمولاً بعضی افراد خاص قدرت هیجانی بیشتری پیدا می‌کنند. مثلاً ممکن است فرد در برابر نظر دوستانش نسبتاً مستقل باشد، اما وقتی همسرش ناراضی است، کاملاً به هم بریزد. یا در محیط کار، نظر رئیس درباره عملکردش چنان مهم شود که کوچک‌ترین نارضایتی رئیس را به نشانه «من خوب نیستم» تبدیل کند.
در اینجا معمولاً دو چیز به هم گره می‌خورند:

ارزشمندی من
و
ارزیابی تو از من

هرچه این پیوند قوی‌تر باشد، نارضایتی فرد مهم می‌تواند تهدید بزرگ‌تری برای فرد ایجاد کند.

آیا این افراد واقعاً «آدم‌های خیلی خوبی» هستند؟

گاهی بله؛ اما این سؤال از نظر درمانی چندان مفید نیست. ممکن است فرد بسیار مسئولیت‌پذیر، مهربان و فداکار باشد. مسئله این نیست که این ویژگی‌ها بد هستند. سؤال مهم‌تر این است:

«آیا او می‌تواند مهربان باشد، بدون اینکه خودش را حذف کند؟»

فرد سالم می‌تواند بگوید:

««می‌دانم ناراحت شدی و برایم مهم است.»

اما لزوماً به این نتیجه نمی‌رسد:
««پس باید خواسته خودم را کنار بگذارم.»
در یک رابطه سالم، ناراحتی طرف مقابل همیشه به معنی خطای ما نیست. گاهی دو انسان محترم، نیازهای متفاوتی دارند و یکی از آنها ناچار است از خواسته دیگری ناامید شود.

تحمل ناامیدی دیگری، بخشی از بلوغ رابطه‌ای است.

 

یک الگوی بالینی که در کار با مراجعان مهم است چیست؟

در کار بالینی، یکی از تمایزهایی که برای من بسیار مهم شده، تفاوت میان این دو جمله است:

««نمی‌توانم ناراحتش کنم.»
و:
««نمی‌توانم تحمل کنم که ناراحت شود.»

این دو جمله ظاهراً شبیه‌اند، اما از نظر روان‌شناختی یکسان نیستند. در جمله اول، فرد ممکن است باور داشته باشد که نباید به دیگری آسیب بزند. در جمله دوم، مسئله می‌تواند ناتوانی در تحمل احساس گناه، شرم یا اضطراب ناشی از ناراحتی دیگری باشد.
در بعضی مراجعان، وقتی این لایه بررسی می‌شود، مشخص می‌شود که مشکل اصلی «نه گفتن» نیست. فرد حتی می‌داند چه می‌خواهد و می‌تواند آن را بیان کند؛ چیزی که نمی‌تواند تحمل کند، احساس بعد از آن است:

««حالا او از من ناراحت است؛ یعنی من آدم بدی هستم.»»

این تفاوت مسیر درمان را عوض می‌کند.

چرا جمله «باید بین بد بودن و مردن انتخاب کنم» می‌تواند مهم باشد؟

در یک تجربه بالینی، با جمله‌ای مواجه شدم که معنای این تعارض را بسیار روشن می‌کرد:

««انگار باید بین بد بودن و مردن انتخاب کنم.»»

اگر این جمله را صرفاً به معنی « تایید طلبی » بدانیم، بخش مهمی از آن را از دست می‌دهیم.
ممکن است در تجربه فرد، «بد بودن» فقط یک قضاوت اخلاقی نباشد. شاید معنای عمیق‌تری داشته باشد:
««اگر آدم خوبی نباشم، دیگر دوست‌داشتنی نیستم.»»
و بعد:
««اگر دوست‌داشتنی نباشم، تعلق ندارم.»»
و در نهایت:
««اگر تعلق نداشته باشم، انگار دیگر جایی برای بودن ندارم.»»

در این صورت، انتخاب خودش در برابر دیگری برای فرد صرفاً یک اختلاف نظر نیست؛ ممکن است تهدیدی برای تعلق، ارزشمندی و هویت او باشد.
این همان جایی است که گناه بین‌فردی، شرم، ترس از طرد و مردم‌پسندی می‌توانند به یکدیگر متصل شوند.
البته اگر فردی در زندگی واقعی از «مردن» یا «خودکشی» صحبت کند، نباید این جمله را صرفاً استعاری فرض کرد. لازم است معنای دقیق آن و وجود یا نبود افکار و قصد خودآسیب‌رسانی به‌صورت بالینی بررسی شود.

درمان این الگو از کجا شروع می‌شود؟

درمان لزوماً با آموزش «نه گفتن» شروع نمی‌شود. گاهی نه گفتن را به فرد آموزش می‌دهیم، اما وقتی برای اولین بار نه می‌گوید، آن‌قدر احساس گناه و اضطراب می‌کند که دوباره به همان الگوی قبلی برمی‌گردد.
بنابراین یک مسیر مهم درمان، بررسی این باور است:
««اگر خودم را انتخاب کنم، چه اتفاقی برای دیگری می‌افتد و چرا احساس می‌کنم مسئول آن هستم؟»»
در رویکردهای شناختی، می‌توان باورهای مربوط به مسئولیت افراطی، خودارزیابی و پیامدهای «نه گفتن» را بررسی کرد.
در رویکردهای مبتنی بر دلبستگی و روان‌پویشی، می‌توان دید این مسئولیت از چه رابطه‌هایی آمده و فرد چگونه یاد گرفته حال دیگری را بر دوش بگیرد.

در EFT یا درمان هیجان‌مدار، توجه مهمی به هیجان زیر رفتار داده می‌شود. ممکن است پشت «بله گفتن» ظاهری، ترس از طرد، شرم، غمِ دیده‌نشدن یا حتی خشم سالمی وجود داشته باشد که سال‌ها اجازه بروز پیدا نکرده است.
هدف این نیست که فرد نسبت به دیگران بی‌تفاوت شود.
هدف این است که بتواند به نقطه‌ای برسد که بگوید:

««تو برای من مهمی؛ اما احساس تو تماماً مسئولیت من نیست.»»
و:
««ممکن است از من ناراحت باشی و من همچنان آدم بدی نباشم.»»

اگر احساس می‌کنید این الگو در روابط عاطفی، خانواده یا محیط کار تکرار می‌شود، می‌توانید برای بررسی دقیق‌تر الگوی شخصی خود، از طریق فرم رزرو سایت یا راه‌های تماس، برای یک جلسه روان‌درمانی اقدام کنید.

آیا «نه گفتن» برای درمان مردم‌پسندی کافی است؟

خیر. نه گفتن یک مهارت مهم است، اما اگر فرد بعد از نه گفتن دچار شرم شدید، گناه یا ترس از طرد شود، صرفاً آموزش مهارت ممکن است کافی نباشد. باید دید چه معنایی به نه گفتن داده شده است. درمان تایید طلبی و مردم پسندی و گناه بین فردی هر کدام تفاوت های ظریفی دارد.

آیا احساس گناه بعد از نه گفتن طبیعی است؟

گاهی بله. اگر سال‌ها خودتان را مسئول خواسته‌های دیگران دانسته باشید، طبیعی است که تغییر این الگو در ابتدا احساس گناه ایجاد کند.
وجود گناه لزوماً به این معنی نیست که کار اشتباهی کرده‌اید.
یکی از پرسش‌های مهم این است: ««آیا واقعاً به دیگری آسیب زده‌ام، یا فقط او را ناامید کرده‌ام؟»»
این دو یکی نیستند.

آیا توجه به رضایت دیگران همیشه نشانه مشکل روان‌شناختی است؟

خیر. توجه به دیگران، همدلی، همکاری و حفظ رابطه بخش طبیعی زندگی اجتماعی‌اند.
مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که رضایت دیگران به قیمت حذف مداوم نیازها، مرزها و انتخاب‌های شخصی تمام شود یا فرد احساس کند بدون رضایت افراد مهم زندگی نمی‌تواند احساس ارزشمندی و امنیت کند.

آیا این الگو در فرهنگ‌های شرقی بیشتر دیده می‌شود؟

برخی ویژگی‌های فرهنگ‌های جمع‌گرا، مانند تأکید بیشتر بر خانواده، هماهنگی اجتماعی و وظیفه نسبت به دیگران، می‌توانند زمینه‌هایی ایجاد کنند که در بعضی افراد احساس مسئولیت افراطی نسبت به دیگران تقویت شود. اما نمی‌توان گفت «فرهنگ شرقی باعث مردم‌پسندی می‌شود». این الگو معمولاً حاصل تعامل عوامل مختلف فردی، خانوادگی، رابطه‌ای و فرهنگی است.

آیا می‌توان هم آدم خوبی بود و هم دیگران را ناراحت کرد؟

بله. این شاید یکی از دشوارترین درس‌های این مسیر باشد:
«خوب بودن به معنی راضی نگه داشتن همه نیست.»
گاهی یک «نه» محترمانه، از یک «بله» اجباری سالم‌تر است.
و گاهی بالغ شدن در رابطه یعنی بتوانیم همزمان دو حقیقت را تحمل کنیم:

««تو ناراحتی.»»
و:
««من هنوز حق دارم انتخاب خودم را داشته باشم.»»

 

 

 

دکتر مصطفی نجم‌آبادیدکترای تخصصی روان‌شناسی | روان‌ درمانگررویکردهای هیجان‌ مدار (EFT) و اگزیستانسیال در کلینیک مهربد، زعفرانیه تهران

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید
Are you human? Please solve:Captcha