اثر انتقاد مزمن بر فرد؛ نشانه‌های خودسانسوری

  1. خانه
  2. /
  3. روانشناسی فردی
  4. /
  5. اثر انتقاد مزمن بر فرد؛ نشانه‌های خودسانسوری
انتقاد مزمن و خودسانسوری
2 دیدگاه
دسته بندی: روانشناسی فردی, کاربردی

وقتی انتقاد زیاد، آدم را ساکت می‌کند؛

نشانه‌های اثر انتقاد مزمن بر فرد

اگر فردی برای مدت طولانی در کنار همسر، والد، مدیر یا فرد مهم دیگری با انتقادهای مکرر زندگی یا کار کند، ممکن است به‌تدریج بیش از آنکه به خواسته و نظر خودش توجه کند، مراقب واکنش طرف مقابل باشد. نتیجه می‌تواند خود سانسوری، اضطراب از ارزیابی، کاهش اعتماد به تصمیم‌ های خود و در بعضی افراد کناره‌گیری عاطفی باشد. این اثر در همه افراد یکسان نیست و به شدت، مدت و نوع انتقاد و همچنین ویژگی‌های رابطه بستگی دارد.
من، دکتر مصطفی نجم‌ آبادی، دکترای تخصصی روانشناسی و روان درمانگر با رویکرد هیجان‌ مدار (EFT) و اگزیستانسیال، در این مقاله می‌خواهم روی یک سؤال عملی تمرکز کنم:
اگر با فردی روبه‌رو باشیم که مدت‌ها در معرض انتقاد مزمن بوده، چطور می‌توانیم اثر این تجربه را در رفتار و رابطه او تشخیص دهیم؟

از کجا بفهمیم انتقاد مزمن روی یک نفر اثر گذاشته است؟

یکی از اولین نشانه‌ها این است که فرد قبل از حرف زدن یا تصمیم گرفتن، به واکنش شخص دیگری فکر می‌کند.
مثلاً به جای اینکه بگوید «من این کار را دوست دارم»، می‌گوید:
«باید ببینم او چه فکری می‌کند.»
یا پیش از بیان یک نظر ساده، چند بار آن را تعدیل می‌کند:
«شاید اشتباه کنم، ولی…»
این رفتار لزوماً به معنی ضعف شخصیت یا اعتمادبه‌نفس پایین نیست. گاهی فرد در طول زمان یاد گرفته است که قبل از بیان خودش، ابتدا دیگری را ارزیابی کند.
در واقع، سؤال ذهنی از این تغییر می‌کند:
«من چه فکر می‌کنم؟»
به:
«اگر این را بگویم، او چه خواهد گفت؟»
این تغییر کوچک، از نظر روان‌شناختی بسیار مهم است.
انتقاد مزمن و خودسانسوری

چرا بعضی افراد بعد از مدتی خودشان را سانسور می‌کنند؟

وقتی انتقاد قابل پیش‌بینی نباشد یا فرد احساس کند تقریباً هر کاری ممکن است با یک ایراد همراه شود، ممکن است راه کم‌هزینه‌تر را انتخاب کند: کمتر گفتن. 
فرد ممکن است به‌تدریج:
  • – بعضی خواسته‌هایش را مطرح نکند؛
  • – درباره تصمیم‌هایش زیاد توضیح بدهد؛
  • – از مخالفت کردن اجتناب کند؛
  • – قبل از صحبت، جمله‌هایش را بارها در ذهن مرور کند؛
  • – یا در نهایت بگوید: «ولش کن، اصلاً حرف نمی‌زنم.»
این پدیده در پژوهش‌های روان‌شناختی با مفهوم self-silencing یا خودخاموش‌سازی/خودسانسوری بررسی شده است.
نکته مهم این است که سکوت همیشه نشانه آرامش نیست. گاهی سکوت نتیجه این محاسبه ناآگاهانه است:
«اگر حرف بزنم، احتمالاً دوباره مورد انتقاد قرار می‌گیرم؛ پس بهتر است چیزی نگویم.»

آیا ممکن است فرد ظاهراً بی‌تفاوت شود؟

بله. یکی از اشتباهات رایج این است که کناره‌گیری را بلافاصله به بی‌علاقگی، تنبلی یا بی‌مسئولیتی نسبت دهیم.
فردی که بارها احساس کرده تلاش برای توضیح دادن یا دفاع از خودش فایده‌ای ندارد، ممکن است به مرحله‌ای برسد که بگوید:
«دیگه برام مهم نیست.»
اما در بعضی موارد، پشت این بی‌تفاوتی ظاهری، ترکیبی از رنج، خشم، ناامیدی و خستگی از توضیح دادن وجود دارد. 
در رابطه زوجی، این روند می‌تواند به کاهش گفت‌ و گو و فاصله عاطفی منجر شود. در محیط کار نیز ممکن است فرد کمتر ایده بدهد، کمتر مخالفت کند و ترجیح دهد فقط وظیفه مشخص خود را انجام دهد.

آیا انتقاد مزمن می‌تواند احساس عاملیت فرد را کاهش دهد؟

یکی از نشانه‌هایی که به‌نظر من در کار بالینی ارزش زیادی دارد، تغییر در agency یا احساس عاملیت است؛ یعنی اینکه فرد تا چه اندازه خودش را صاحب انتخاب‌ها و تصمیم‌هایش می‌داند.

فرد ممکن است قبلاً تصمیم‌گیرنده بوده باشد، اما بعد از مدتی در یک رابطه یا محیط انتقادی مرتب بگوید:

  • «هرچی تو بگی.»
  • «تو بهتر می‌دونی.»
  • «من فرقی برام نداره.»

البته هرکدام از این جملات به‌تنهایی معنای خاصی ندارند. مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که فرد در موقعیت‌های مختلف، مرتب نظر خودش را کنار بگذارد و انتخابش را بر اساس واکنش فرد منتقد تنظیم کند.

یک سؤال ساده می‌تواند این موضوع را روشن‌تر کند:
««اگر مطمئن بودی هیچ‌کس از انتخابت انتقاد نمی‌کند، چه انتخابی می‌کردی؟»»

گاهی پاسخ فرد به این سؤال بسیار متفاوت از چیزی است که در زندگی واقعی انجام می‌دهد.

یک الگوی بالینی مهم چیست که معمولاً کمتر دیده می‌شود؟

یکی از الگوهایی که در بررسی این نوع روابط برای من جالب است، این است که فرد لزوماً از ابتدا آدم کم‌حرف یا وابسته‌ای نبوده است.
گاهی وقتی درباره گذشته او سؤال می‌کنیم، متوجه می‌شویم در محیط‌های دیگر راحت‌تر حرف می‌زند، شوخی می‌کند، تصمیم می‌گیرد و حتی مخالفت می‌کند؛ اما در حضور همان فرد خاص، شخصیت رفتاری او تغییر می‌کند.
مثلاً در محیط اجتماعی فردی فعال و صاحب‌نظر است، اما وقتی کنار مدیر یا شریک عاطفی منتقد خود قرار می‌گیرد، ناگهان:
  • – کمتر حرف می‌زند؛
  • – بیشتر توضیح می‌دهد؛
  • – دنبال تأیید می‌گردد؛
  • – از اشتباه کردن می‌ترسد؛
  • – یا می‌گوید «هرطور شما صلاح می‌دانید»

این تفاوت برای من یک سرنخ بالینی مهم است:

گاهی مسئله این نیست که فرد «چنین شخصیتی دارد»؛ بلکه در یک رابطه خاص، بخشی از عاملیت و spontaneity او خاموش شده است.

آیا این اتفاق در رابطه زوجی با رابطه کاری فرق دارد؟

مکانیسم مشترک است، اما چیزی که فرد از دست می‌دهد متفاوت است. در رابطه زوجی، مسئله بیشتر می‌تواند امنیت رابطه، صمیمیت و آزادی برای نشان دادن خود باشد. فرد ممکن است برای جلوگیری از بحث، خواسته‌هایش را کمتر بیان کند و به‌ تدریج از نظر عاطفی فاصله بگیرد.
در محیط کار، موضوع می‌تواند بیشتر به امنیت روان‌شناختی، بیان نظر و ابتکار عمل مربوط باشد. کارمندی که انتظار دارد هر پیشنهادی با ایراد یا تحقیر روبه‌رو شود، ممکن است ترجیح دهد اصلاً پیشنهادی ندهد.
در هر دو حالت یک پیام زیرپوستی وجود دارد:
«اگر خود واقعی‌ام را نشان بدهم، ممکن است هزینه بدهم.»

چطور در یک رابطه بفهمیم مشکل واقعاً انتقاد مزمن است؟

صرف اینکه کسی زیاد انتقاد می‌کند، برای نتیجه‌گیری کافی نیست. بهتر است چهار چیز را همزمان بررسی کنیم:
  • تکرار: آیا انتقاد مزمن یک اتفاق موردی است یا الگوی دائمی؟
  • گستردگی: آیا فقط درباره یک رفتار مشخص است یا تقریباً همه چیز را شامل می‌شود؟
  • شخصی شدن: آیا گفته می‌شود «این کار خوب نبود» یا تبدیل می‌شود به «تو همیشه همین‌طوری هستی»؟
  • پیامد: فرد مقابل بعد از این تعامل‌ها چه تغییری کرده است؟
اگر انتقادها مزمن و فراگیر باشند و همزمان خودسانسوری، اضطراب از ارزیابی، کناره‌گیری یا کاهش عاملیت دیده شود، ارزش دارد رابطه با دقت بیشتری بررسی شود.

چه سؤال‌هایی می‌تواند این افراد را سریع‌تر شناسایی کند؟

برای یک گفت‌وگوی اولیه، این پنج سؤال می‌تواند اطلاعات زیادی بدهد:
  1. 1. قبل از این رابطه، چقدر راحت نظر خودت را بیان می‌کردی؟
  2. 2. الان چه چیزهایی را نمی‌گویی چون می‌دانی ممکن است طرف مقابل چه واکنشی نشان دهد؟
  3. 3. وقتی می‌خواهی تصمیمی بگیری، اول به خواسته خودت فکر می‌کنی یا واکنش او؟
  4. 4. در حضور او چه تفاوتی با زمانی داری که با دوستان یا افراد امن زندگی‌ات هستی؟
  5. 5. اگر مطمئن بودی از انتخابت انتقاد نمی‌شود، چه چیزی را در زندگی‌ات تغییر می‌دادی؟
این سؤال‌ها مستقیماً نمی‌پرسند «آیا همسرت آدم منتقدی است؟»؛ بلکه کمک می‌کنند اثر رابطه بر فرد دیده شود.

آیا هر انتقادی مضر است؟

نه. انتقاد سازنده با انتقاد مزمن یکسان نیست. گفتن اینکه «این قسمت گزارش نیاز به اصلاح دارد» با گفتن «تو همیشه خراب می‌کنی» یک چیز نیست. در یک رابطه سالم، فرد می‌تواند بشنود که اشتباه کرده، ناراحت شود، مخالفت کند و همچنان احساس کند حق دارد نظر، نیاز و انتخاب خودش را داشته باشد.
مسئله اصلی فقط تعداد انتقادها نیست؛ فضایی است که انتقادها در آن اتفاق می‌افتند.
اگر فرد احساس کند تقریباً هیچ پاسخ یا انتخابی وجود ندارد که بتواند بدون ترس از تحقیر، سرزنش یا رد شدن بیان کند، باید خود رابطه را بررسی کرد، نه فقط ویژگی‌های فرد را.

آیا می‌توان این الگو را تغییر داد؟

در بسیاری از موارد، اولین قدم این است که فرد متوجه شود «سکوت و سازگاری» همیشه ویژگی شخصیتی او نبوده است؛ ممکن است راهی بوده باشد که برای حفظ رابطه یا کاهش تنش یاد گرفته است.
در روان‌ درمانی می‌توان بررسی کرد که فرد در برابر انتقاد چه هیجانی را تجربه می‌کند، چه نیازی را کنار می‌گذارد و چگونه می‌تواند دوباره احساس عاملیت و امکان انتخاب را به دست آورد. در رویکرد هیجان‌ مدار، بررسی هیجان‌ های زیرین و الگوهای تعاملی رابطه اهمیت ویژه‌ای دارد.
اگر احساس می‌کنید در یک رابطه یا محیط کاری، به‌ تدریج کمتر حرف می‌زنید، کمتر انتخاب می‌کنید و بیشتر مراقب واکنش یک نفر هستید، می‌توانید برای بررسی دقیق‌ تر این الگو از طریق فرم رزرو یا تماس من (دکتر مصطفی نجم آبادی) اقدام کنید ؛ هدف، برچسب زدن به شما یا طرف مقابل نیست، بلکه فهمیدن این است که در این رابطه دقیقاً چه اتفاقی برای شما افتاده است.

سوالات متداول

آیا خودسانسوری همیشه ناشی از انتقاد دیگران است؟

خیر. خودسانسوری می‌تواند علت‌های مختلفی داشته باشد. برای نسبت دادن آن به یک رابطه انتقادی، باید الگوی رابطه و تغییرات فرد بررسی شود.

آیا فرد منتقد حتماً باعث کاهش اعتمادبه‌نفس طرف مقابل می‌شود؟

نه به شکل قطعی. واکنش افراد متفاوت است و شدت، مدت و نوع تعامل اهمیت دارد.

از کجا بفهمیم سکوت فرد از آرامش است یا خودسانسوری؟

باید دید آیا فرد آزادانه سکوت می‌کند یا از ترس پیامدهای حرف زدن سکوت می‌کند. سؤال «اگر مطمئن بودی کسی ناراحت نمی‌شود، چه می‌گفتی؟» می‌تواند کمک‌کننده باشد.

آیا این موضوع فقط در روابط عاطفی اتفاق می‌افتد؟

خیر. در رابطه با والدین، مدیران، همکاران و دیگر روابط مهم نیز ممکن است چنین الگویی شکل بگیرد.

آیا هر رابطه‌ای که در آن انتقاد مزمن و زیاد است نیاز به جدایی دارد؟

نه. از روی وجود انتقاد به‌ تنهایی نمی‌توان چنین نتیجه‌ای گرفت. ابتدا باید الگوی تعامل، امکان گفت‌وگو، پاسخ طرف مقابل به بازخورد و اثر رابطه بر فرد بررسی شود.
برای رزرو وقت آنلاین از همین سایت شروع کنید .

2 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید
Are you human? Please solve:Captcha