دوستی همپیمانی رفاقت روانشناسی تکاملی
بدون دیدگاه
دسته بندی: دسته‌بندی نشده, روانشناسی اجتماعی

 

 

 

 

آیا مغز ما به دنبال «دوست» است یا «هم‌پیمان» ؟

 

چرا بسیاری از دوستی‌های عمیق، نه پشت میز کافه، بلکه در دل یک پروژه، یک بحران  یک جنگ یا یک مسیر دشوار شکل می‌گیرند؟

چند وقت پیش از یکی از مردان فامیل پرسیدم: «نزدیک‌ترین دوست زندگی‌ات را کجا پیدا کردی؟»

کمی فکر کرد و گفت: «راستش… دوران سربازی.»

پرسیدم: «چه چیزی آن دوستی را این‌ قدر ماندگار کرده؟»

لبخند زد و گفت: «نمی‌دانم… فقط می‌دانم اگر نیمه‌شب هم به او زنگ بزنم، جواب می‌دهد.»

این اولین بار نبود که چنین پاسخی می‌شنیدم.

در سال‌هایی که در اتاق درمان با آدم‌های مختلف صحبت کرده‌ام، بارها دیده‌ام که وقتی از «دوست واقعی» حرف می‌زنند، معمولاً از کسی یاد می‌کنند که در یک دورهٔ سخت کنارشان بوده است؛ هم‌اتاقی دانشگاه، همکار روزهای سخت راه‌اندازی یک کسب‌وکار، دوست دوران سربازی، همراه یک سفر طولانی یا کسی که در یک بحران خانوادگی کنارشان ایستاده است.

کمتر کسی می‌گوید: «یک روز در کافه نشستیم، ساعت‌ها دربارهٔ احساساتمان حرف زدیم و از همان روز بهترین دوست هم شدیم.» این مشاهده، مرا به فکر فرو برد. آیا ممکن است مغز انسان، دوستی را جور دیگری تعریف کند؟

دوستی همپیمانی رفاقت روانشناسی تکاملی

شاید دوستی، پیش از آنکه یک احساس باشد، یک راهبرد بقا بوده است.

ما معمولاً دوستی را از دریچهٔ صمیمیت، محبت و شباهت می‌بینیم.اما روان‌شناسی تکاملی سؤال دیگری می‌پرسد: اگر بیشتر تاریخ انسان را در نظر بگیریم، دوستی چه کارکردی داشته است؟

بیش از نود و پنج درصد تاریخ گونهٔ ما در گروه‌های کوچک شکارچی ـ گردآورنده گذشته است.در آن جهان، هیچ انسانی به تنهایی از عهدهٔ شکار، دفاع از گروه یا مراقبت از کودکان برنمی‌آمد. بقا، یک پروژهٔ جمعی بود. شاید به همین دلیل، مغز ما فقط به دنبال آدم‌های دوست‌داشتنی نبوده است. بلکه به دنبال آدم‌هایی بوده که بتواند در لحظهٔ خطر روی آنها حساب کند.

 

اعتماد؛ احساسی که از مشاهده ساخته می‌شود

یکی از باورهای رایج این است که اعتماد، نتیجهٔ شناخت است. اما شناخت فقط از گفتگو به دست نمی‌آید. در اتاق درمان، گاهی زوج‌ها می‌گویند: «ما ساعت‌ها با هم حرف می‌زنیم، اما هنوز احساس امنیت نمی‌کنیم.» در مقابل، بارها دیده‌ام دو نفر که شاید زیاد اهل حرف زدن نباشند، اما بعد از سال‌ها همکاری، آرامشی عمیق در کنار هم دارند. چرا؟

چون مغز انسان فقط به حرف‌ها گوش نمی‌دهد. رفتار را هم ثبت می‌کند. وقتی کسی را در فشار، خستگی، تعارض یا مسئولیت می‌بینیم، مغز دائماً در حال پاسخ دادن به یک سؤال است: اگر دوباره چنین شرایطی پیش بیاید، آیا می‌توانم روی این فرد حساب کنم؟ اعتماد، فقط یک احساس نیست. نوعی پیش‌بینی دربارهٔ آینده است.

 

چرا بسیاری از دوستی‌های مردانه «فعالیت‌محور» هستند؟

در اینجا باید از یک کلیشه فاصله بگیریم. اینکه مردان احساسات ندارند یا اهل گفتگو نیستند، نه با تجربهٔ بالینی سازگار است و نه با پژوهش‌های امروز. اما مطالعات نشان می‌دهند که به طور میانگین، دوستی‌های مردانه بیشتر حول فعالیت‌های مشترک شکل می‌گیرند؛ ورزش، کار، پروژه، سفر یا تجربه‌های چالش‌برانگیز. شاید به همین دلیل است که بسیاری از مردان وقتی از بهترین دوستشان حرف می‌زنند، داستان یک کار مشترک را تعریف می‌کنند، نه داستان یک گفتگوی طولانی. از نگاه من، این تفاوت بیش از آنکه دربارهٔ شدت احساسات باشد، دربارهٔ مسیر شکل گرفتن اعتماد است. برای بسیاری از مردان، همکاری، زبان صمیمیت است.

 

شاید ما به دنبال «دوست» نیستیم؛ به دنبال «هم‌پیمان» هستیم.

واژهٔ «هم‌پیمان» شاید در نگاه اول قدیمی به نظر برسد، اما توصیف دقیقی از یکی از سازوکارهای مغز انسان است. هم‌پیمان، کسی است که در یک هدف مشترک، سرنوشتش تا حدی با سرنوشت تو گره خورده است. در چنین رابطه‌ای، اعتماد فقط گفته نمی‌شود؛ آزموده می‌شود. به همین دلیل، بعضی از روابطی که در یک تیم ورزشی، یک کارگاه، یک گروه امدادی یا حتی هنگام بزرگ کردن یک فرزند شکل می‌گیرند، کیفیتی پیدا می‌کنند که توضیح دادنش آسان نیست.شاید آنچه افراد را به هم نزدیک می‌کند، صرفاً شباهت شخصیت یا علایق نباشد ، گاهی «باری» است که با هم حمل کرده‌اند.

 

بحران‌ها فقط آدم‌ها را تغییر نمی‌دهند؛ رابطه‌ها را هم تغییر می‌دهند.

پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی نشان داده‌اند که عبور از سختی‌های مشترک، اگر به همکاری و حمایت متقابل منجر شود، می‌تواند احساس تعلق، اعتماد و هویت گروهی را افزایش دهد. البته هر بحرانی چنین اثری ندارد؛ بعضی بحران‌ها روابط را فرسوده می‌کنند. اما وقتی افراد احساس کنند «کنار هم» با چالش روبه‌رو شده‌اند، احتمال عمیق‌تر شدن رابطه بیشتر می‌شود. شاید برای همین است که پایان یک پروژهٔ بزرگ، پایان یک مأموریت یا حتی پایان دوران دانشجویی، گاهی با نوعی دلتنگی همراه است. ما فقط دلتنگ آن دوره نیستیم بلکه دلتنگ کیفیت رابطه‌ای هستیم که آن تجربه ساخته بود.

 

چند سؤال برای تأمل

  • نزدیک‌ترین دوست زندگی شما را کجا پیدا کردید؟
  • آیا آن رابطه بیشتر با گفتگو شکل گرفت یا با تجربهٔ مشترک؟
  • اگر فرزندی دارید، آیا همهٔ تلاش شما برای نزدیک شدن به او، فقط گفتگوست؟ یا تجربه‌های مشترکی هم می‌سازید؟

گاهی یک سفر، یک پروژه، تعمیر یک وسیله، کوهنوردی، آشپزی یا حتی انجام یک کار داوطلبانه، رابطه‌ای می‌سازد که ساعت‌ها گفتگو از ساختنش ناتوان است.

 

جمع‌بندی دوستی و هم پیمانی

شاید هنوز هم، در لایه‌های عمیق مغز انسان، دوست واقعی فقط کسی نیست که حرف‌های ما را شنیده باشد. دوست واقعی، کسی است که مغز ما بارها و بارها، در موقعیت‌های واقعی، درباره‌اش به یک نتیجه رسیده باشد: «اگر زندگی سخت شود، او احتمالاً خواهد ماند.»

 

منابع این نوشتار :

Junger, S. (2016). Tribe: On Homecoming and Belonging.

Tomasello, M. Why We Cooperate و آثار مرتبط با تکامل همکاری.

Dunbar, R. I. M. پژوهش‌های مربوط به تکامل دوستی و شبکه‌های اجتماعی.

Walker, K. (1994). Men, Women, and Friendship.

Sherif, M. و همکاران. Robbers Cave Experiment.

مطالعات مربوط به Shared Adversity و Collective Effervescence.

 

 

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید