رواندرمانگر به مثابه حکیم ، طبیب یا پرستار ؟
درمانگری به خودی خود کاریست بسیار پیچیده و رواندرمانگری ، هم از این بابت که رواندرمانگر درمانگری است و هم از آنجا که با روان آدمی سر و کار دارد ، پیچیدگی فراوان دارد. حال پیچ و خم های زندگی در دنیای مدرن را هم به این ملغمه بیافزایید چه خواهد شد… از این رو به نظر میرسد که مفهوم و تعریف رواندمانگر نیاز به توضیح و بسط دارد.
این نوشتار بر آن است که دسته بندی خاصی را در نوع نگاه به رواندرمانی و رواندرمانگری توضیح دهد. رواندرمانگر را میتوان به مثابه حکیم ، طبیب یا پرستار دید و از پس این نقاب ها ، وی و نوع مداخله اش را تحلیل ، ارزیابی و سنجش کرد .
نخست کاری که باید انجام دهیم به قول فلاسفه ایضاح مفهومی این سه کلمه است تا در ادامه بتوانیم به رواندرمانگر در هر یک از نقش ها بپردازیم . پر واضح است که گاهی اوقات در محاوره و نوشتارهای عمومی این مفاهیم با هم خلط میشود ولی در این نوشتار سعی بر آن است که این مفاهیم از هم جدا گردد ، هر چند می دانیم در میدان عمل عموما این نقش ها با هم مخلوط شده و فردی خاص میتواند نقش های مختلف را در آن واحد و یا در مقایل افراد مختلف ایفا کند.
نخست طبیب ، طبیب در واقع فردی است اهل فن. وی مهارت و دانش خاص و معلومی را طی دوره ای از آموزش آموخته است و در آن مهارت توانا گردیده است. طبیب کسی است که بیماری ها را میشناسد و با دانستن تاریخچه ای از بیماری ها و داده های مختلف در مورد آن در طول تاریخ و عرض جغرافیا ، حدس و گمان صائبی برای درمان بیماری دارد. مسیری خاص و آزموده را برای درمان مشکل و مساله ای تعریف شده در ذهن دارد که آن را با داده های مخلتفش از بیماری ها و دانش عمومی اش از انسان مخلوط میکند و روشی را برای درمان بیمار پیشنهاد میکند. آموخته های طبیب توانایی اصلی و پایه ای اوست . او با دقت نظر و توجه به علایم و رجوع به دانش گسترده خود ، راه حلی ممکن و متناسب با شرایط را پیشنهاد میکند و هر چه دانش بیشتر و تجربه بیشتری در شناخت از دسته خاصی از بیمار و بیماری داشته باشد طبیب حاذق تری است.
دوم پرستار ، پرستار به معنای تاریخی آن فردی است مراقب ، به فرد مورد پرستاری اش محبت دارد و او را درک میکند. وی صبورانه مجروح را در گرما و امنیت و آرامش نگه میدارد و اجازه میدهد که طبیعت مهر خویش را به انجام برساند و جراحات مجروح به آهستگی و با اتکا به روند طبیعت و مهر بدن و روان بهبود پیدا کند. در پرستاری بیش از آنکه به آموخته ها یا دانایی وی اتکا کنیم به مهر و گرما و امنیتی که میتواند ایجاد کند متکی هستیم . پرستار در واقع کسی است که به نیروی ترمیم طبیعت و خود ترمیمی انسان باور دارد و تنها کار لازم را برداشتن موانع میداند. پرستار با دور کردن موانع ، به طبیعت اجازه میدهد در مسیر خودش حرکت کند و بهبود و ترمیم را با انعطافی باور نکردنی در وجود زنده ایجاد کند.

سوم حکیم ، اما حکیم از جنس دیگری است. حکیم پیری است فرزانه ، پر تجربه و گرم و سرد چشیده که بیش از انکه به دانشی که در طی آموزش تکیه کند به فهمی کلی از انسان و محیط و شهودی فراتر از آموختن های کلاسیک متکی است . او نه حتما پیری سن و سال دار ، اما حکما فردی است با تجربیات گوناگون که تلخی ها وشیرینی های فراوان دیده و چشیده است. درک و فهمی خاص از خود و دنیا دارد که به وی کمک میکند . او با تکیه بر قوای شهود چیزی که الزاما در کتاب ها و دوره های آموزشی در مورد آن نیاموخته است مسایل را در ذهن خود باز تعریف می کند و فرد گمگشته را در مسیر ناشناخته و اختصاصی اش همراهی میکند. حکیم را نمیتوان آموزش داد هر چند حکیم حتما آموزش هم دیده است . چند بعدی بودن دانایی حکیم از مشخصات اوست و خلاصتا فردی با بلوغ هیجانی بالا و بینش وجودی و اگاهی عمیق انسانی است.
پس از تعریفی مختصری در مورد این سه مفهوم ، بیایید این مدل را اینگونه و با این کلمات گسترش دهیم و نامی نیز برای نقش مقابل هر یک از این رویکردها در درمان انتخاب کنیم .
طبیب – بیمار
پرستار –مجروح
حکیم –گمشده
در مقابل هر یک از این نقش ها نامی نیز برای فرد مقابل و تحت حمایت او تعریف کردیم که نقش و نوع نگاه به او واضح تر باشد و به ما در فهم بهتر مدل یاری رساند.
حال با روشن شدن نسبی معنی این کلمات در این نوشتار بیایید به نقش رواندرمانگر بپردازیم.
سوال اینجاست که رواندرمانگر کدام یک از نقش ها را بر عهده دارد؟ یا میبایست بر عهده بگیرد؟ و انتظار ما (به عنوان درمانجو یا جامعه ) از او کدام است ؟ یا حتی شما به عنوان درمانگر کدام نقش را برگزیده اید ؟ در پاسخی اولیه میتوان این گونه گفت که یک رواندرمانگر میتواند در هر یک از این سه مفهوم ایفای نقش کند و این واقعیتی است که از روی تجربه رواندرمانی در طی سالهای ایجادش و همچنین از نگاه به در نیازهای مراجعین میتوان دریافت کرد.
رواندرمانگر – طبیب
بخشی از روان درمانگران آموزش های تخصصی دیده اند و با رویکردهای متفاوت درمانی معروف و معتبر در این حوزه ، درمان مشکلات و مساله های افراد را بر عهده دارند. این درمانگر- طبیب ها به آموزش های اختصاصی و عموما طولانی خود در رویکردشان تکیه دارند. به طور مثال در مشکلاتی مانند اضطراب یا به فرض تروما اختصاصا کار کرده اند و تلاش میکنند طی جلساتی محدود و مشخص به هدف درمانی که رویکردشان ، برای آنها مشخص نموده نزدیک شوند. تربیت چنین درمانگرانی(طبیب هایی) چیزیست که اکثر رویکردهای درمانی آن را میخواهند و برای آن تلاش میکنند. افرادی که به این وادی قدم میگذارند اموزش پذیری خوبی دارند و قرار است طی سالها تمرین و سوپرویژن مهارت اجرای دقیق این آموزش ها را بدست بیاورند. درمانگر-طبیب ها مثلا در رویکرد طرحواره یا هیجان مدار آموزش میبینند و طی پروسه های اختصاصی هر رویکرد تشخیص گذاری کرده و سپس مسیر درمان را جلو میبرند احتباج به مشخصه هایی برای جلساتشان دارند و قرار است خروجی خاص و مشخصی برای مراجع داشته باشند. انها مراجع را بیمار و مساله او را مارکر میبینند و با نام گذاری بیماری او و دسته بندی او در دسته های بیماری مسیرهای درمان اختصاصی وی را مشخص میکنند
اینجا روان درمانی به مثابه مداخله تخصصی مبتنی بر اموزش و رویکرد است .درمانگر با تکیه بر چهارچوب نظری و اموزشی که در آن دیده است تکنیک ها را اجرا می کند تا در نتیجه آن ، درمان مورد نظر را احصا کند. رویکردهای مهم چنین نگاهی به رواندرمانی و درمانگر دارند. آرون بک ، البرت الیس ، مرشال لینهان به عنوان کسانی که رویکرد درمانی خاصی را بنیان گذاشته اند با همین نگاه به دنیای درمان نگاه میکنند.
رواندرمانگر – پرستار
اما درمانگر-پرستار ها نوع دیگری از کنش را دارند. انها مراجع را مجروحی میدانند که بیش از هر چیز نیاز به مراقبت و همدلی و گرما و امنیت دارد آنها به این نگاه میکنند که بخش موثر اصلی در درمان ، تکنیک ها و تئوری ها نیستند و درمان حاصل رابطه مراجع و درمانگر است. آنها به با کمک گوش دادن فعالانه و ایجاد فضایی گرم و امن کمک میکنند که مسیرهای مراجع برای بهبود زخم ها روانی اش شروع به حرکت کند. اناه در کنار مراجع- مجروح هستند و همراهی او را مهمترین داشته میدانند.
اینجا رواندرمانی به مثابه رابطه ای شفا بخش است . افرادی مانند کارل راجرز و دونالد وینیکات و اروین یالوم را میتوان با این نگاه به روان درمانی دید و نگاه های انها به درمان را از این منظر دید. جایی که راجرز میگوید “رابطه خود درمان است” از همین نگاه سخن میگوید .
رواندرمانگر – حکیم
لیکن رویکرد حکیم-گمشده رویکرد خاص تری است که کمتر مورد توجه قرار میگیرد چرا که دامنه آماری کمتری دارد و اتفاقات در این بستر بسیار شخصی تر در حال جریان است . این درمانگر-حکیم ها احتمالا تعداد مراجعین کمتری میبینند و به گونه ای برای مراجعان نقش مراد میگیرند و به همین علت از منظر همکاران روانشناس خود نیز قابل فهم نبوده و مورد تایید و تشویق نیستند. در طول تاریخ افراد مهمی برای بشریت بوده اند اما به دلیل اینکه مسیر تربیتی مشخصی برای تولید و حتی ارزیابی چنین افرادی وجود ندارد روی کار و عملکرد انها به سختی میتوان نام گذاری کرد و احتمالا بیشتر به سمت تدریس و مربی گری سوق پیدا میکنند.
درمانگر-حکیم پیر فرزانه ای است که به ابعاد مختلف انسان از روان و معنا گرفته تا اخلاق و رنج و مرگ و عشق مسلط است و در نقش راهنما و معنا بخش ظاهر میگردد جنس کارش فقط کاهش درد نیست بلکه بلوغ اخلاقی و معنایی است . افرادی چون کارل یونگ ، ویتورفرانکل و جیمز هیلمن و حتی باز اروین یالوم در این دسته قرار میگیرند و به دلیل خاص بودن و گاهی خطرناک بودن و غیر قابل انتقال و اموزش بودن این مسیر از سمت روانشناسان و گروه های حرفه ای مورد تشویق و تایید کامل نمیتوانند باشند. و بیش از آنکه به عنوان درمانگر شناخته شوند و تبلغ شوند به عنوان مربی و معلم و راهنما مورد اقبال قرار میگیرند.
کارل یونگ میگوید درمانگر نمیتواند مراجع را جایی ببرد که خود نرفته است یا فرانکل میگوید کسی که چرایی داشته باشد با هر چگونه گی خواهد ساخت و یا جیمز هیلمن میگوید رواندرمانی در مورد درمان علایم نیست در مورد ساختن روح است .
انها مراجع-گمشده را در مواجهه با پرسش های بنیادی همراهی میکنند و بدون انکه تلاش کنند مرجع اخلاقی یا دانای کل باشند و یا از اختلاف قدرت پیش آمده استقاده کنند او را قدمی جلو تر ببرد. البته که این مدل به طول تاریخ ، گذشته دارد و بسیار موثر بوده است اما به دلیل خطراتی که فضای احتمالی مراد و مریدی در ان به وجود میاید از سمت جوامع حرفه ای به شدت مورد ترس و واهمه قرار دارد.
لازم به ذکر است که آنچه افراد را در این سه مدل مختلف قرار میدهد بیش از هر چیز نوع شخصیت آنها و تجربه گذشته انان است و حتما که یک فرد خاص میتواند در نقش های مختلف ظاهر شود. چه در سنین گوناگون ، چه در شرایط متفاوت و چه با مراجعان مختلف. اما آنچه برای جوامع حرفه ای قابل قبول است مدلی است که بتوان ان را در ابعاد وسیع تولید کرد و به خدمت گماشت .
در انتها ، چیزی که میتواند در عمل ما را در استفاده از این دسته بندی یاری کند آن است که مراجع با توجه به نیازش میتواند از هر کدام از این نقش ها بهره ببرد و در ارزیابی درمانگرش با دانستن این دسته بندی مسیرش را روشن تر ببیند و انتظار درونی اش را با واقعیت متناسب کند. مراجعان مختلف در دوره های مختلف زندگی و دوره های مختلف درمان نیازهای متقاوتی دارند .
نگاهی نیز به این نکته بیاندازیم ، ممکن است سوالی مطرح شود که کدام یک از این نگاه ها برای تعریف رواندرمانگر مفید و خوب است و یا هر کدام به چه میزان موثر است؟ با مروری بر مطالبی که گفته شد این مساله بیش از پبش قابل درک است که این چنین سوالی به صورت کلی خطا ست و جواب مناسبی نخواهد داشت حتی اگر به کمک علم امار جوابی برای این سوال پیدا کنیم آن جواب چنداد معنی دار و معنی ساز نخواهد بود همچنان که سوال اینکه پزشک و پرستار هر یک چقدر در درمان بیماران موثرند ناصحیح است. بلکه میبایست به هر مساله و هر فرد نگاه کرد و نیاز او را به هر کدام از این نقش ها سنجید . فلذا به نظر میرسد که یک تریاژ حرفه ای که توسط فردی متخصص یا جمعی آموش دیده انجام میشود میتواند در کمک به افراد برای یافتن نیاز خود و رفع ان از طریق انتخابی درست موثر باشند.
برای مثال بیایید به فردی بیست و پنج ساله و مثلا دانشجو و توانمند از قشر متوسط با مشکلات مشخص و عمومی نگاه کنیم ، او احتما نیاز به طبیب دارد ولی برای فردی پانزده ساله با مشکلات عدیده خانوادگی و شخصیتی مختل درمانی از جنس پرستاری مناسب است و برای فردی موفق و چهل و چند ساله با سوال های وجودی حکیمی فرزانه کمک حال خواهد بود .
در آینده این مقاله تکمیل تر خواهد شد.




