چرا احساس می‌کنم هیچ کاری انجام نداده‌ام؟

  1. خانه
  2. /
  3. روانشناسی سازمانی
  4. /
  5. چرا احساس می‌کنم هیچ کاری انجام نداده‌ام؟
بار شناختی
بدون دیدگاه
دسته بندی: روانشناسی سازمانی, کاربردی

چرا با وجود کار زیاد، احساس می‌کنم هیچ کاری انجام نداده‌ام؟

اگر آخر روز احساس می‌کنید «از صبح تا شب درگیر بودم، اما انگار هیچ کاری تمام نشد»، لزوماً مشکل از تنبلی، ضعف اراده یا مدیریت زمان نیست. در بسیاری از مدیران، والدین شاغل و افرادی که مسئولیت‌های متعدد دارند، علت اصلی می‌تواند بار شناختی (Cognitive Load) بالا، تعداد زیاد «پرونده‌های باز» و جابه‌جایی مداوم توجه باشد.

من، دکتر مصطفی نجم‌ آبادی، دکترای تخصصی روان‌شناسی و روان‌درمانگر با رویکرد EFT و اگزیستانسیال، در کار بالینی خود بارها این الگو را در مدیران، کارآفرینان و مادران شاغل مشاهده کرده‌ام؛ افرادی که ساعت‌ها فعالیت می‌کنند اما شب با احساس ناکافی بودن و نارضایتی از خود به خانه برمی‌گردند.

چرا مغز احساس می‌کند هیچ کاری تمام نشده است؟

حافظه کاری مغز ظرفیت محدودی دارد. این بخش از ذهن وظیفه دارد اطلاعاتی را که در همین لحظه برای تصمیم‌گیری لازم هستند، نگه دارد. وقتی تعداد تماس‌ها، پیام‌ها، تصمیم‌ها، مسئولیت‌ها و موضوعات ناتمام زیاد می‌شود، این ظرفیت به سرعت اشباع می‌شود.

در چنین شرایطی، فرد ممکن است ده‌ها کار انجام داده باشد، اما چون بسیاری از آن‌ها هنوز نیاز به پیگیری دارند، مغز آن‌ها را به‌صورت «پرونده باز» نگه می‌دارد. نتیجه این است که در پایان روز، به جای دیدن پیشرفت، بیشتر کارهای ناتمام به چشم می‌آیند.

چرا مدیران بیشتر این تجربه را دارند؟

مدیر بودن فقط به معنای انجام کار زیاد نیست؛ بلکه یعنی مدیریت هم‌زمان ده‌ها موضوع مختلف.

یک تماس درباره نیروی انسانی، چند دقیقه بعد مسئله مالی، سپس مشکل یک مشتری، بعد جلسه‌ای درباره برنامه آینده. هر بار که موضوع عوض می‌شود، مغز باید زمینه ذهنی خود را تغییر دهد. این تغییرهای مکرر، انرژی شناختی مصرف می‌کنند.

به همین دلیل بسیاری از مدیران جمله مشابهی می‌گویند:

««تمام روز کار کردم، اما هیچ کاری را کامل انجام ندادم.»»

در واقع، آن‌ها بیشتر از آنکه یک کار را انجام دهند، بارها بین کارهای مختلف جابه‌جا شده‌اند.

بار شناختی

چرا مادران شاغل هم همین احساس را دارند؟

این الگو فقط مخصوص مدیران نیست. مادر شاغلی را تصور کنید که هم‌زمان باید به جلسات کاری، مدرسه فرزند، خرید خانه، مراقبت از اعضای خانواده، برنامه‌های روزانه و ده‌ها مسئولیت دیگر فکر کند.

از نگاه شناختی، او فقط چند نقش ندارد؛ بلکه دائماً بین این نقش‌ها جابه‌جا می‌شود. این جابه‌جایی مکرر، ذهن را خسته می‌کند؛ حتی اگر ساعت کاری رسمی او کمتر از یک مدیر باشد.

چه الگوی بالینی را بارها در مراجعانم دیده‌ام؟

یکی از الگوهایی که بارها در جلسات درمان مشاهده کرده‌ام این است که مدیران و والدین شاغل معمولاً تصور می‌کنند مشکلشان «مدیریت زمان» یا «کمال‌گرایی» است.

اما وقتی روند روزانه آن‌ها را دقیق بررسی می‌کنیم، تصویر متفاوتی دیده می‌شود.آن‌ها معمولاً با ده‌ها تماس، درخواست، تصمیم، پیام، بحران کوچک و موضوع ناتمام روبه‌رو هستند. ذهنشان تقریباً هیچ فرصتی برای بسته شدن یک موضوع و ورود آرام به موضوع بعدی پیدا نمی‌کند.

در پایان روز، به جای اینکه موفقیت‌های خود را ببیند، ذهن فقط پرونده‌های باز را مرور می‌کند.به همین دلیل، گاهی احساس شرم یا ناکافی بودن، نتیجه مستقیم اشباع ظرفیت شناختی است، نه لزوماً نشانه ضعف شخصیت.این الگو یکی از موضوعاتی است که در درمان، بررسی دقیق آن می‌تواند مسیر مداخله را تغییر دهد.

چگونه می‌توان بار ذهنی را کمتر کرد؟

راه‌حل معمولاً این نیست که فقط بیشتر تلاش کنید.

چند اقدام ساده اما مؤثر عبارت‌اند از:

– هر موضوعی که نیاز به پیگیری دارد را از ذهن خارج و در یک سیستم قابل اعتماد ثبت کنید؛ مغز برای نگهداری صدها یادآوری ساخته نشده است.
– هر روز چند «پرونده کوچک» را کاملاً ببندید. بسته شدن چند کار کوچک، معمولاً احساس پیشرفت بیشتری از شروع چند پروژه جدید ایجاد می‌کند.
– اگر امکانش وجود دارد، پاسخ به پیام‌ها و تماس‌ها را در چند بازه مشخص انجام دهید تا تعداد جابه‌جایی‌های ذهنی کمتر شود.
– پایان روز فقط از خود نپرسید «چه کاری تمام شد؟» بلکه بپرسید «امروز چه چیزی را جلو بردم؟ چه گرهی را باز کردم؟»

این تغییر کوچک در شیوه ارزیابی، برای بسیاری از مدیران و والدین شاغل تفاوت قابل توجهی ایجاد می‌کند.

آیا افراد موفق تاریخ هم با این مسئله روبه‌رو بوده‌اند؟

مدیران و رهبران بزرگ نیز با حجم بالایی از اطلاعات و تصمیم‌ها روبه‌رو بوده‌اند، اما نکته مهم این است که معمولاً تلاش نمی‌کردند همه چیز را در ذهن خود نگه دارند.برای مثال، وینستون چرچیل و ناپلئون بناپارت از شبکه‌ای از منشی‌ها، فرماندهان و سیستم‌های ثبت اطلاعات استفاده می‌کردند تا بخش مهمی از بار شناختی از ذهن آن‌ها خارج شود. توانایی آن‌ها فقط در حافظه قوی نبود؛ بلکه در ساختن سیستم‌هایی بود که ذهن را از نگهداری همه اطلاعات بی‌نیاز می‌کرد.

چه زمانی بهتر است این موضوع را جدی‌تر بررسی کنیم؟

اگر برای هفته‌ها یا ماه‌ها احساس می‌کنید ذهن شما دائماً شلوغ است، از خودتان ناراضی هستید، با وجود تلاش فراوان احساس پیشرفت نمی‌کنید یا این وضعیت بر روابط، خواب یا کیفیت زندگی شما اثر گذاشته است، بررسی دقیق‌تر این الگو می‌تواند مفید باشد.

اگر احساس می‌کنید این توضیحات دقیقاً تجربه روزمره شما را توصیف می‌کند، احتمالاً گفت‌وگو درباره الگوهای ذهنی و هیجانی شما در یک جلسه تخصصی، تصویر روشن‌تری از علت این فرسودگی ذهنی به دست خواهد داد.

 

سوالات متداول

 

آیا این احساس یعنی من مدیریت زمان ضعیفی دارم؟

نه لزوماً. گاهی مشکل اصلی، تعداد زیاد وقفه‌ها، تصمیم‌ها و پرونده‌های باز است، نه کمبود مهارت مدیریت زمان.

آیا این وضعیت فقط در مدیران دیده می‌شود؟

خیر. والدین شاغل، پزشکان، درمانگران، صاحبان کسب‌وکار و هر فردی که هم‌زمان مسئولیت‌های متعدد دارد، ممکن است این تجربه را داشته باشد.

آیا نوشتن کارها واقعاً کمک می‌کند؟

برای بسیاری از افراد، بله. ثبت کارها باعث می‌شود ذهن مجبور نباشد همه موضوعات را هم‌زمان نگه دارد و بخشی از ظرفیت حافظه کاری آزاد شود.

آیا این احساس می‌تواند اضطراب را بیشتر کند؟

بله. وقتی ذهن با تعداد زیادی موضوع ناتمام درگیر باشد، ممکن است احساس فشار ذهنی و اضطراب افزایش پیدا کند، هرچند شدت و علت آن در افراد مختلف متفاوت است.

 

 

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید
Are you human? Please solve:Captcha